افزونه پارسی دیت را نصب کنید Sunday, 26 May , 2024
0

بررسی نظرات مثبت سریال گناه فرشته / آن طلسم لعنتی!

  • کد خبر : 238566
بررسی نظرات مثبت سریال گناه فرشته / آن طلسم لعنتی!

شاید ” گناه فرشته وی افزود: در حوزه بازنمایی واقعیت محل مناقشه و بحث است اما در بازنمایی «ماده نمادین» بسیار خوب و قوی عمل می کند به عبارت دیگر اگر کل تاریخ فیلم و کارکرد فیلم را بررسی کنیم. شخصیت‌ها از منظر تمثیل و نمادگرایی، «گناه فرشته» نه تنها تجربه‌ای موفق و ماندگار است، […]

شاید ” گناه فرشته وی افزود: در حوزه بازنمایی واقعیت محل مناقشه و بحث است اما در بازنمایی «ماده نمادین» بسیار خوب و قوی عمل می کند به عبارت دیگر اگر کل تاریخ فیلم و کارکرد فیلم را بررسی کنیم. شخصیت‌ها از منظر تمثیل و نمادگرایی، «گناه فرشته» نه تنها تجربه‌ای موفق و ماندگار است، بلکه حتی ضعف‌های ظاهری آن نیز دیگر «ضعف» به نظر نمی‌رسند، بلکه در خدمت این روایت تمثیلی و نمادین داستان هستند. وضعیت انسان در عصر مدرن.

نظر منتقدان درباره سریال گناه فرشته، آخرین ساخته فیلمو، متفاوت است. قبلا در صفحه هنری به نقاط ضعف این سریال پرداختیم، این بار Sin of Angels را از منظر طرفداران بررسی می کنیم.

شاید «گناه فرشته» محل مناقشه و بحث در حوزه بازنمایی واقعیت باشد، اما در بازنمایی «ماده نمادین» بسیار خوب و قدرتمند عمل می کند. به عبارت دیگر، اگر کل داستان فیلم و نقش شخصیت‌ها را از منظر تمثیل و نماد بررسی کنیم، «گناه فرشته» نه تنها تجربه‌ای موفق و ماندگار است، بلکه حتی ضعف‌های ظاهری آن هم از قبل است. به نظر نه «ضعف»، بلکه در خدمت این روایت تمثیلی و نمادین از «وضعیت» انسان در عصر مدرن هستند.

«گناه یک فرشته» نوعی دفاع از «انسانیت» است، با تمام نقاط قوت و ضعف، فراز و نشیب، تلخی و شیرینی اش، در برابر شعارها و ادعاهای دوران معاصر، دهان پر اما خالی، چگونه “حرفه ای” و “مستقل” باشیم. همان شعارها و جملاتی که «خودمحوری» و «فردگرایی افراطی» را تئوریزه می کند و ارزش های انسانی مانند «ایثار»، «عاطفه» و دلبستگی متقابل را به عنوان نقص و ضعف انسانی توصیف می کند.

مهتاب (لادن مستوقی) کم و بیش نماینده این نوع بینش است و «حمید» (شهاب حسینی) حداقل تا این لحظه از عمرش اینها را حرف های درست و ارزش های جدید و قابل احترامی می داند. اما ظاهراً این بحران، این گردباد، این طوفان باید در زندگی حامد و مهتاب اتفاق می‌افتاد تا بفهمند این حرف‌ها تا چه اندازه حرف‌های آزاد است و حداقل تا آنجا که به زندگی زناشویی و رابطه عمیق مربوط می‌شود. یک زوج زن و مرد، پرچم نوع دوستی است و تعهدات متقابل بالاست. زن و مرد، هر چقدر هم که «حرفه ای» و «مستقل» باشند، به قول مهتاب، تقاطع ها و دوراهی هایی در زندگی وجود دارد که تنها با پایمال کردن غرور، کنار گذاشتن علایق شخصی و تسلیم شدن در برابر «عشق»، می توان به سلامت از آنها عبور کرد. ” این جوهر و فلسفه پیوند زن و مرد است; در غیر این صورت نام آنها دیگر «زن و شوهر» نیست، بلکه باید همان کلمه خنثی، تجاری و حتی وحشتناک «زوج» را به کار برد. «گناه فرشته» بطلان این ادعاهای مدرن را نشان می دهد و به تفاوت مفهوم «زن و شوهر» و «زوج» اشاره می کند.

گناه فرشته

مهتاب بالاخره مجبور شد به این حقیقت خردکننده پی ببرد که جذابیت زن یک رنجر «سیس» نیست. مرد ایرانی از زن «زنانگی»، لطافت و ظرافت و در عین حال «مادری» می خواهد. او زنی را می‌خواهد که وقتی پشت چهره خشن، مهار شده و مثلاً «حرفه‌ای» خود فرو می‌ریزد، با جمله‌ای توبیخ‌آمیز اما محبت‌آمیز، او را تا اعماق احساساتش سوراخ کند و کار را تمام کند. و این دقیقاً همان کاری است که فرشته انجام می دهد و با یک جمله شیر سرکش را که از خودش بسیار سپاسگزار است زخمی می کند: “حمید اصلاً از خودت خبر داری؟”

و حامد انگار عمری منتظر شنیدن چنین جمله ای از شریک زندگی اش مهتاب بود، اما نشنید، همان مهتابی که معتقد است با سفر یک پلنگ چریکی میانسال در آستانه پنجاه سالگی می تواند خود را بیان کند. و ژست های نوجوانان 16 و 17. به فرم “جذاب” بچسبید. البته شاید «نوید» دونژوان هم مانند او جذب شخصیت هوسبازی و بطالت باشد، اما برای حامد این مهتاب دیگر با نور افسون و همدلی نمی درخشد.

فیلمساز ماهرانه از مرز باریک و خطرناک «شوگاردیسم» با کنار هم قرار گرفتن نه چندان گلی عبور می کند تا کشش عاطفی حامد به فرشته را از این ننگ دور کند. اگر حامد بازیکن بود، علامت و نشانی برایش حاضر و آماده بود: نازلی.

نازلی و فرشته تقریباً هم سن هستند اما در دو دنیای متفاوت زندگی می کنند. فرشته با وجود سن کم، استخوان شکسته ای از واقعیت های سخت زندگی است و زندگی اش زیر نظر او و پدرش است. او اگرچه احساساتی است و مانند همه دختران خوش شانس روحیه شاعرانه ای دارد، اما هرگز اهل شلنگ زدن و بازی های کثیف نیست و حتی از نظر روحی و روانی نیز نوعی پختگی بسیار فراتر از سال های عمرش دارد. از طرفی نازلی دقیقاً یک «مهتاب» جوانتر است. هر دو شومن فمینیست هستند، یکی سوار بر موتور سیکلت و دیگری فولکس واگن قورباغه ای. هر دوی آنها به دنبال مشاغل خشن و مردانه می گردند تا ثابت کنند که دست کمی از مردان ندارند. یکی از آنها لباس شوالیه سیاه می پوشد و دیگری موهایش را بنفش رنگ می کند و … در نهایت هر دو حامد را از دست می دهند. چون حامد بی آنکه بداند به دنبال عشقی ساده تر و معصوم تر از این حرف هاست.

گناه فرشته

حامدی که در ابتدای سریال می بینیم شبیه یک مرد «جذاب» و «موفق» است، دقیقاً میانسال، با موهای مجعد، کت و شلوارهای ایتالیایی خوش دوخت، سیگارهای مارک دار و فندک، یک ورزشکار انگلیسی. . ماشین، با شغل فانتزی و «دختر»، شیاد، حرفه ای، پرحرف و «دختر» و از خانواده عطل خان رشتی (همان پدرخوانده عماد!)… همسر وکیل، مستقل و خوش تیپ و خوش لباس. یک دختر خوش رفتار مردی خوش تیپ و موفق با خانواده ای «نمونه»… دقیقاً از خانواده هایی که روی جلدهای «موفقیت» و «خانواده بنفش» و… ظاهر می شوند.

هر چه به پایان جنگ نزدیکتر می شویم، نقاط سانسور بیشتر می شوند

اما خود حامد نمی داند که سوراخ هایی دارد، بلکه سیاه چاله های عمیقی در روح و روانش دارد که این سبک زندگی «موفق» و «موثر» چیزی بیش از لایه ضخیمی نیست که آنها را می پوشاند. او ابتدا مانند شاهزاده ای می اندیشد که سوار بر اسب سفید دختری معمولی را از طبقه پایین جامعه نجات می دهد تا مهارت های خود را نشان دهد و شهرت «برند» خود را بالا ببرد. حامد «کلیشه‌ای» حتی تا قسمت‌های 9 و 10 در رویارویی‌های دو دستی با فرشته، ژست یک فرد «مسلط» و «ماهر» را که در راس امور است و «دختر بیچاره» را به خود می‌گیرد. او به سادگی یک فرد فقیر است، این موضوع شهرت و اعتبار حرفه ای اوست. اما اینجاست که حامد «واقعی»، حامد «کودکانه» و «گناهکار»، همان پسر ریش سفیدی که فقط وانمود می کند یک بزرگسال موفق است، کار را خراب می کند. این حامد با همان کلمه ای که ظاهراً ناخواسته و ناخواسته به «دختر بیچاره» می گوید، دستش را باز می کند: عزیزم.

و فرشته بیست و دو و سه ساله که نیمی از سن حامد را دارد اما از نظر عاطفی و حساسیتی بالغ تر از همسر پنجاه ساله حامد است، علامت را دریافت می کند و با دادن یک علامت مکمل کار حامد را تکمیل می کند: حالا، نه. هیچکس به من نگفت عزیزم جز پدرم.

بار دیگر با همین یک جمله به مرد میانسالی که تا دیروز با گستاخی و گستاخی وکیلی حرفه ای و اشرافی در مقابلش می نشست و بر او مسلط بود یادآوری می کند که «مقاومت فایده ای ندارد. آقا تهرانی دلت رو از دست بده

همه چیز شوخی است، جدی می شود و نبرد کیشوت حامد تهرانی برای خودنمایی و خودنمایی حرفه ای با حضور در نقش ناجی دختری بیچاره با عصا، به مبارزه ناامیدانه او در گرداب «عشق» تبدیل می شود. حامد تهرانی بیرونی باید با این چالش بزرگ روبرو می شد تا بفهمد حامد تهرانی درون تا چه اندازه تشنه محبت و مشتاق نوازش است. حامد تهرانی باید تمام این دوران حرفه ای را با مهتاب طی می کرد تا دریابد که زندگی به ظاهر «موفق» و «پر زرق و برق» او چقدر «خالی» است. در واقع، او اسیر جذابیت مقاومت ناپذیر «بی گناهی» فرشته می شود و عاشق «زنانگی» ناب او می شود. هر چقدر هم که منتقدان و تماشاگران جنسیت این وابستگی را بیش از حد و هندی بدانند، اما این عشق و دلبستگی به شدت سینمایی و دراماتیک است و اساساً سینما رسانه ای است برای نمایش اتفاقات به ظاهر «بعید» و «ناهمخوان». عاشقانه ها”. این است.

در واقع داستان حامد تهرانی همان داستانی است که به هر زبانی و با هر بیانی «تکرار می شود». او گم شده است و روحش بی آنکه بخواهد و بداند پرتوی از آفتاب می خواهد تا خورشید درونش را گرم کند. عاقبت «عشق» است که ناجی است. و عارف جاویدان و عاشق جاودانه شیرازی حضرت حافظ در چند بیت روح کلمه را چون قند در جان و دل می نشاند:

ای خورشید خوب، در من بجوش

ساعتی تنها در سایه عنایت

کجا می توانیم این راه را ببندیم؟

بیش از 100000 خانه در بیدایت وجود دارد

حتی اگر آب را از من بگیری فراموشت نمی کنم

یک نوع عشق بهتر از خواستگار تحقق است.

عشق تو مثل حافظ فریاد است

قرآن را در چهارده روایت بخوان.

لینک کوتاه : https://iran360news.com/?p=238566

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 1انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.